گفتگوهای بی پایان

اسیر مشاجره های درون

گفتگوهای بی پایان،

چقدر ناسزا،

هر کدام بسویی می کشند

پاره می شوم

تکثیر می شود اندامم

هزاران دست، هزاران پا

اما یکی را همت کاری نیست.

وتکرار می شود این روزها

و باد هنوز می پیچد میان پیچک تنهایی کوچه

رویاهایم را بادباکش با خود میبرد

عریان می کند مذاب نگاهش

جاری می شوم در مذاب چشمانش

تازه گیها شبها هم خوابم نمی برد

این توهم تکراری روزها به شبها هم کشیده است

نه مکثی نه توقفی

مثل خوره می خورد درونم را

این همبستر شبهای این روزهای من

پائیز 93

/ 2 نظر / 36 بازدید
بانوی اردی بهشت

تازه گی ها !!!!! شما دیگه چرا این طوری می نوسین ؟ این همسبتر شبهای این روزهای من قشنگ بود ... این روزها یعنی آرن روزهایی هم هست ... این روزا می گذرند نخ بادباک رویا نباید پاره شود ...

آرزو

سلام وقتی مینویسید کلی امیده این تلخی هم یه جور شیرینیه دلم میخواد بدونم الان دقیقا کجای چرخ روزگارید؟ برام بنویسید.کامنت بگذارید کم هم نباشه. کوتاه و مختصر دوست ندارم. میخوام زیاد حرف بزنید. بی حوصله گی هم قبول نیست. منتظرم.