ایستگاه آخر

باز هم تب کرده ام

پشت پنجره برف می اید

و برگها را می پوشاند

دارم زیر این برف دفن می شوم

پاشویه برف و الکل سیال در خونم؟

این هذیان آخر است.

امشب تمام غصه های عالم را بر ریسمان رویا کشیده ام

همچنان برف می آید

و من احساس سرما میکنم

تب است یا لرز؟

این لرزه های بی قراری

تمام صفحاتم را جا به جا کرده است

مدارم تغییر کرده است

در را ببند، یخ کرده ام

به بچه ها پیغام بده تنها بیایند

قطار من ایستگاه آخر است.

پائیز 1390

/ 8 نظر / 14 بازدید
پری

امیدوارم فقط هذیان باشد. این یخبندان.این تب و لرز.این...

برگ پاییزی

قطار ایستگاه آخر که ایستاد تو را دیدم بی قراری هایت قاصدک وار سیال در فضا خاطراتمان را زنده کردند . . در ایستگاه اول قطار هذیان با تو بودن اینبار گل داده است رویایی تر از همیشه با من بیا برف ایستاده است

مینای باران

لرزه انداخته ای بر تن این کهنه غریب ..... سلامتی برایت مهربان. [گل]

ب ه س

آه......تب! من عاشق خودم میشم وقتی که تب دارم :))

بانوی اردیبهشت

برف...همیشه یه بی قراری شیرینی برام میاره که فکر می کنم تب و لرز کردم ...دلم می گیره ...هذیون می گم ...اما خوب که فکر می کنم می بینم عااااااشق برفم ...

بهارک

[گل]

برگ پاییزی

خیلی خیلی معذرت میخوام . نظر آخر رو تایید نکردم. بازم خیلی معذرت میخوام.

پیمان

براي تو مي نويسم... براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست... براي تويي كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ... براي تويي كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ... براي تويي كه تمام هستي ام در عشق تو غرق شد... براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي... براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي... براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است... ... تويي كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است براي براي تويي كه قلبت پـا ك است ... براي تويي كه در عشق ، قـلبت چه بي باك است... براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است... براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است... براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است... براي تويي که آرزوهايت آرزويم است...[قلب] ســــــــــــــــــلام وب خوبي داري دوست من[چشمک] اگر تمايلي به لينک کردن داشتي خبرم کن موفق باشي باي[گل]