آب می شوم

می بینی چگونه در نبودنت خراب می شوم؟

مثل برف زیر آفتاب، آب می شوم

در انتظار دیدنت

در دهان زمین تشنه سراب می شوم

 

کمی بیا جلو

بو سه هایم در هوا معلق اند

سرانگشتانم محتاج نرمی اند

آوازهایم در انتظار لاله های  گرمی اند

به این قطار بگو، کمی تندتر

من ایستگاه آخرم.

 

زمستان 1390 

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارزو

خوبین آیا؟خبر بدید از خودتون.

الهام

سلام، مثل اینکه شما هم خیلی وقته نمینویسید.. منتظر نوشته هاتون هستیم شاد شاد باشید

الهام

سلام...مثل اینکه شما هم خیلی وقته نمی نویسین..منتظر نوشته هاتون هستیم.. شاد شاد باشین

ارزو

سلام حالتون چه طوره؟شما که یاد ما نیستین اما ما به یاد شما هستیم.

ارزو

سلام بازم خواستم بگم به یادتون هستیم.[گل]

نیره

فوق العاده بود این شعر دایی جان!

اشكان

منو يادت مياد؟ داشتم مطالب قديمي وبلاگم را نگاه مي كردم و البته نظرات را اي را شما نوشتي: چقدر خوب بود دوستانی همفکر را گرد هم می آوردی و مجموعه ای متنوع تر گردآوری می کردی. خیلی از مجموعه ها با همین گونه افکار پا گرفته است. خسته نباشی. ناصر چهارشنبه 6 شهریور1387 ساعت: 8:6 ياد اون وقت ها به خير

آرزو

سلام .... چه طورید؟ یه اطلاع از خودتون بدید بد نیست ها.......

بانوی اردیبهشت

ما در ایستگاه اخر نتظرتان هستیم ها ...این ننوشتن هم بیماری مد این روز ها شده ... پ.ن: یادتونه تو پست سفرم گفتین کشسی در این دنیا هست که لیاقت این کلمات اتشین را داشته باشد؟؟؟ کاش آنکه برایش این شعر را نوشتی لیاقتش را داشته باشد