نویسنده :
- ساعت ٢:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۳
می بینی چگونه در نبودنت خراب می شوم؟
مثل برف زیر آفتاب، آب می شوم
در انتظار دیدنت
در دهان زمین تشنه سراب می شوم
کمی بیا جلو
بو سه هایم در هوا معلق اند
سرانگشتانم محتاج نرمی اند
آوازهایم در انتظار لاله های گرمی اند
به این قطار بگو، کمی تندتر
من ایستگاه آخرم.
زمستان 1390
نویسنده :
- ساعت ۳:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥
تمام بضاعتم این بود!
آنچه دیدی، همانم که هستم
آخرین برگ این دفتر کاهی
ایستاده در آخرین زمین خدا
نگاهم به پر پروانه ها
- راستی نسیم بالها یشان را میشنوی از این همه راه دور؟ -
انگار که زین کرده اند پشت باد را
تکیه گاهم سالهای شُخمِ در بی آب
جولانگه ام مدارآفتاب.
زمانیکه شبروان شب تمرین می کنند
آفتابم!
سوزان و گرم
گرم عشقم
آفتابِ آفتابم
آخرِ امیدم، امید.
آخرای پائیز 1390
← صفحه بعد